تبليغاتX
دلنوشته های یک مرد
 

 

 

دلنوشته های یک مرد


 

bullet

باران باشــد،تو باشــی، یک خیــابان بی انتـــها باشد، به دنیـــا می گویم: خداحـــــــــافظ.....

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: دوشنبه سیزدهم تیر 1390 | ساعت: 22:41 | موضوع: ׀

bullet
سلام...

امروز تصمیم گرفتم که وبلاگی طراحی کنم و توش تمامی شعرام چه موج نو و چه تکست آهنگارو بزارم

امیدوارم از شعر ها خوشتون بیاد

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: دوشنبه سیزدهم تیر 1390 | ساعت: 22:3 | موضوع: ׀

bullet
دلم تنهاس دلگیرم،
همش حس میکنم دارم بدون عشق میمیرم!
دلم تنهاس مجبورم،
فراموشت کنم حالا که از چشمای تو دورم!

تو میدونی ، تو خیلی وقته میدونی..
نمیفهمی، چه بی اندازه بی رحمی!
تو میدونی ، تو خیلی وقته میدونی..
نمیفهمی، چه بی اندازه بی رحمی!

تو میدونی، نفس گیره،
هوای بی تو بودن سخت دلگیره
تو میدونی، چقدر شومه،
هوای خونه ی مردی که از روی تو محرومه!

تو میدونی ، تو خیلی وقته میدونی..
نمیفهمی، چه بی اندازه بی رحمی!
تو میدونی ، تو خیلی وقته میدونی..
نمیفهمی، چه بی اندازه بی رحمی!

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت 1391 | ساعت: 20:30 | موضوع: ׀

bullet
سالها میگذرد

از شب تلخ وداع

از همان شب كه تو رفتی

و به چشمان پر از حسرت من

خندیدی

تو نمیدانستی

تو نمی فهمیدی

كه چه رنجی دارد

با دل سوخته ای سر كردن

رفتی و از دل من

روشنایی ها رفت

لیك بعد از ان شب

هر شبم را شمعی

روشنی می بخشید

بر غمم می افزود

جای خالی تو را میدیدم

می كشیدم آهی

از سر حسرت و می خندیدم

به وفای دل تو

و به خوش باوری

این دل بیچاره خود

ناگهان یاد تو می افتادم

باز می لرزیدم

گریه سر می دادم

خواب می دیدم من

كه تو بر میگردی

تا سر انجام شبی سرد و بلند

اشك چشمان سیاهم خشكید

آتش عشق تو

خا كستر شد

یاد تو در دل من

پرپر شد

اندكی بعد گذشت

اینك این من...تنها...

دستهایم سرد است

قدرتم نیست دگر...

تا كه شعری گویم

گر چه تنها هستم

نه به دنبال توام

نه تو را می جویم

حال می فهمم من...

چه عبث بود آن خواب

كاش می دانستم

عشق تو می گذرد

تو چه آسان گفتی

دوستت دارم را

و چه آسان رفتی...

كاش می فهمیدی

وسعت حرفت را

آه...افسوس چه سود

قصه ای بود و نبود...

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت 1391 | ساعت: 18:4 | موضوع: ׀

bullet
در کشور ما پادشاهی بود که برای سرگرمی خود یک بازی ساخت که دونفر بر روی سنگ ترازو بروند و هرر کس وزنش کمتر بود کشته شود
از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم،من برای اینکه یارم زنده بماند ده روز غذا نخوردم...
روز مسابقه من خودم را سبک گرفتم...
غافل از اینکه یارم به پاهای خود وزنه بسته بود...
این است قصه تلخ عشق

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت 1391 | ساعت: 17:23 | موضوع: ׀

bullet
دلم گرفته از دلم که تو دوره
خاطره هات همیشه در حال عبوره
چیزی ازم نمونده و هنوز میسوزم
یاد تو مثل اتیشه مثل تنوره
دردی که از تو با منه مرد میخوادو
مردی که بی تو باشه از اهل غباره.. اهل غباره..

غباری که از تو نشسته روی قلبم
بارون چیه، سیل نمیتونه بشوره
زخم که نه ، جدایی از تو دلخراشه،
یاد تو مثل خوره ، مثل بوف کوره..

چشمای تو دلبری کردو دل من رفت
طفلی هنوز دنبال یه سنگ صبوره
تقصیر اون نیست نگو تقدیر نگو قسمت
غصه ی بی وفایی از خدا به دوره .. خدا به دوره..

غباری که از تو نشسته روی قلبم
بارون چیه، سیل نمیتونه بشوره
زخم که نه ، جدایی از تو دلخراشه،
یاد تو مثل خوره ، مثل بوف کوره..

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت 1391 | ساعت: 17:21 | موضوع: ׀

bullet
بــازم دلــم گــرفـتــه
گريم اختياري نيست
گريم اختياري نيست
آخه جز گريه منو کاري نيست

يه عـمـره از مـحـبـت
بي نـصيـبـم اي خـدا
من غـريـبـم اي خـدا
چرا جز غصه منو ياري نيست

اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه

اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه

از لب هاي سردم خـنـده گريـزونه
راز دل خستم هيچ کي نمي دونه

بـازيـچـه شـدن تـا کي
دل رو گول زدن تـا کي
افـســـردگــي تـا کي

اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه

اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه

دل بـه هـر که دادم بـي وفــايـي ديــدم
چه رنجايي که عمري از عشق کشيدم

دل بـه هـر که دادم بـي وفــايـي ديــدم
چه رنجايي که عمري از عشق کشيدم

اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه

اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه

بـازم دلــم گــرفــتــه
گريم اختياري نيست
گريم اختياري نيست
آخه جز گريه منو کاري نيست

يـه عـمـره از محـبـت
بـي نـصـيـبم اي خدا
من غـريـبــم اي خدا
چرا جز غصه منو ياري نيست

اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه

اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه

اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 | ساعت: 13:53 | موضوع: ׀

bullet
بچه ها

شعر جدیدم

نظر یادتون نره


دلم گرفته از تو از همه ی عالم

جونی نمونده به تنم و مریضه حالم

بعد تو من با مرگ هم آغوشم و تنهام

به قرص و دارو کشیده بعد تو کارم

قلب منو گذاشتی زیر پات و رفتی

میگفتی عاشق منی نگو نگفتی

دلم میگیره یاد حرفات که میافتم

دلم میسوزه از اون همه دروق که بافتی

ساده بودم منو بازیچه کرده بودی

با اون نگاه دروغیت دیوونم کرده بودی

منی که طاقت غمو تو چشمات نداشتم

واسه نمایشت عروسک کرده بودی

تورو میبخشم واسه کارایی که کردی

فقط دیگه بهم نگو چرا تو سردی

قلب تو مال من نبود مال رقیبم

تازه میفهمم تو خوده سفیره دردی


  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 | ساعت: 21:18 | موضوع: ׀

bullet
خدا چرا عاشق شدم من
دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم
وای چرا تو این زمونه
شدم قربونی عشق
اسیر روزگارم

روزا چشمای نازش میشینه تو كتابم
شبا وقتی می خوابم میبینمش تو خوابم
براش نامه نوشتم قشنگ و عاشقونه
نوشتم با دو چشماش منو كرده (( دیوونه ))

خدا چرا عاشق شدم من ...

رو پله های سنگی می شینم مات و بیدار
چشام رو دور ابرها سرم رو سنگ دیوار
براش آواز می خونه لبای سردو بستم
میاد خورشید بازم من هنوز اینجا نشستم

خدا چرا عاشق شدم من
دیگه از دست این دل
یه شب آروم ندارم
وای چرا تو این زمونه
شدم قربونی عشق
اسیر روزگارم

خدا چرا عاشق شدم من ... ؟

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: چهارشنبه دوم فروردین 1391 | ساعت: 19:55 | موضوع: ׀

bullet
داشتم زندگیمو میکردم / اومدی حالمو،عوض کردی
این همه راه و اومدی که بری / که خرابم کنی و برگردی!
همه چیز خوب بود ،قبل از تو / عشق با من ، غریبگی میکرد
یه نفر داشت با خودش تنهـــا / زیر این سقف زندگی میکرد…
*******
حق با توست /چرا یهو دعوا شد !؟
بیا فقط بخند به منو برقص / بچرخ ،وا کن اخماتو
غم ها مُرد/ بیا بریم هرجا شد
دستا قفلُ و لب ها سرخُ و اشک ها خُشکُ و قلب ها تند و من با تو!
********
عطرِ تو این اتاقو پر کرده / این هوا، اون هوای سابق نیست
اون که با بودنِت مخالف بود / حالا با، رفتنت موافق نیست!
واسه چی اومدی که برگردی / برو اما جواب بده!
سرِ خود اومدی ولی این بار به منم حقِّ انتخاب بده
******
حق با توست /چرا یهو دعوا شد !؟
بیا فقط بخند به منو برقص / بچرخ ،وا کن اخماتو
غم ها مُرد/ بیا بریم هرجا شد
دستا قفلُ و لب ها سرخُ و اشک ها خُشکُ و قلب ها تند و من با تو!
*******
اون که میگفت ،تا ابد اینجاست/ حالا میگه بذار برگردم!
داشتی ،زندگیتو میکردی /داشتم ،زندگیمو میکردم(۴)
******

حق با توست /چرا یهو دعوا شد !؟(۳)

حق با توست!…

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه دوازدهم اسفند 1390 | ساعت: 18:29 | موضوع: ׀

bullet
به رهی دیدم برگ خزان، پژمرده ز بیداد زمان، کز شاخه جدا بود؛
چو ز گلشن رو کرده نهان، در رهگذرش باد خزان، چون پیک بلا بود.‏

ای برگ ستمدیده‌ی پاییزی، آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی؟
روزی تو هم آغوش گلی بودی، دلداده و مدهوش گلی بودی

ای عاشق شیدا، دلداده‌ی رسوا، گویمت چرا فسرده ام
در گل نه صفایی باشد نه وفایی، جز ستم ز وی نبرده ام
آه! خار غمش در دل بنشاندم، در ره او من جان بفشاندم
تا شد نوگل گلشن و زیب چمن

رفت آن گل من از دست، با خار و خسی پیوست
من ماندم و صد خار ستم، وین پیکر بی جان
ای تازه گل گلشن، پژمرده شوی چون من
هر برگ تو افتد به رهی پژمرده و لرزان

به رهی دیدم برگ خزان، پژمرده ز بیداد زمان، کز شاخه جدا بود؛
چو ز گلشن رو کرده نهان، در رهگذرش باد خزان، چون پیک بلا بود.

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: دوشنبه یکم اسفند 1390 | ساعت: 23:6 | موضوع: ׀

bullet
دوستان شعر جدیدم
نظر یادتون نره


من از دیار آتشم
آتش سوزان درد
من همانم که تورا
بانگاهش دیوانه کرد
دیگر اما اکنون
تو از یادم برده ای
پای زدی بر قلب سرد
در خاطرتم مرده ای
من همانم کز رخ زیبای تو
میگرفت هر لحظه جان دیگری
میکشید نفسهایش با لبت
از یادت نداشت شادی بهتری
دست تقـــدیر اما بـــاز هم نامــرد بود
شادی چندین مارا طاقت دیدن نداشت
در دلم اتش افروخت و مرا آتش کشید
در تمام پیکرم دانه سرد مردن کاشت

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه بیست و یکم بهمن 1390 | ساعت: 21:6 | موضوع: ׀

bullet
تصمیم-علی اصحابی

از این تصمیم بیهوده
چه چیزی قسمتم بوده
نگو با من از این خواستن
که حسرت همدمم بوده
چه فهمیدی از این گریه
چی خوندی از نگاه من
نبودی تو پناه من
نبودی تکیه گاه من
تو این تصمیم بیهوده
نشد تکرار دلشوره
اگه حتی نگاه تو
منو میخواد و مجبوره
فراموشم شده روزی
که بودم به تو وابسته
توی حرفام غم دنیاست
چقدر دلگیرم و خسته
تو خواهش میکنی اما
نمیتونم که برگردم
من از دست رفتم و انگار
نمیبینی پر از دردم
کجای گریه های من
رسیدی تو به داد من
نبودی تو برای من
نبودی تو بیاد من
نبودی تو پناه من
نبودی تکیه گاه من
از این تصمیم بیهوده
چه چیزی قسمتم بوده
نگو با من از این خواستن
که حسرت همدمم بوده
چه فهمیدی از این گریه
چی خوندی از نگاه من
نبودی تو پناه من
نبودی تکیه گاه من

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: شنبه بیست و چهارم دی 1390 | ساعت: 22:45 | موضوع: ׀

bullet
از من بگریزید که می خورده ام امروز

با من منشینید که دیوانه ام امشب

ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد

ای بیخبر از گریه ی مستانه ام امشب

یک جرعه ی آن مست کند هر دو جهان را

چیزی که لبت ریخت به پیمانه ام امشب

بی حاصلم از عمر گرانمایه فروغی

گر جان نرود در پی جانانه ام امشب

---

دلم گرفت از آسمون

هم از زمین، هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه

دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی

تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون

دست رفاقت نمی دم ( 2 )

---

امشب از اون شباست که من

دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بیخبری

اسیر میخونه بشم

امشب از او شباست که من

دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها

دردمو فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون

هم از زمین، هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه

دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی

تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون

دست رفاقت نمی دم ( 4 )

---

از این همه دربه دری

تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی

این انتهای طاقته

از این همه در به دری

دلم رسیده جون من

به داد من نمی رسه

خدای آسمون من

دلم گرفت از آسمون

هم از زمین، هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه

دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی

تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون

دست رفاقت نمی دم ( 4 )

دلم گرفت از آسمون

هم از زمین، هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه

دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی

تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون

دست رفاقت نمی دم

دلم گرفت از آسمون

هم از زمین، هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه

دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: شنبه بیست و چهارم دی 1390 | ساعت: 20:1 | موضوع: ׀

bullet
تقدیم با عشق به عشقم


روز های خوب من از راه رسید
این تنم را از غم و اندوه بیرون کشید
از میان گلهای باغ بهشت
بهر من رخسار زیبایت را کشید
بعد از آن بیشمار درد های بی ثمر
بعد از آن تا صبح گریه های مستمر
آسمان قلب تنگم باز شد
روز های خوب من آغاز شد
من همانم که نداشتم هیچ امید
دیگر اکنون خوشبختی ام از راه رسید
دیگر اکنون قلب کوچکم تنها نییست
روزگارم روزگار هیچ ها و کم ها نیست
من تورا بعد از خدا خواهم ستود
قلب تو از سینه ات خواهم ربود
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
این ندارد هیچ عیبی با ما تورا
تو اگر هر لحظه از در به در آیی
جز شکفتن در بهشتم نیست راهی
آری من به خال لبت گرفتار شدم
از غم دوری چشمان تو بیمار شدم
گر بخواهی همچو موسی چله نشینی میکنم
از غمت صحــــرا و بادیـــــه نشینی میکنم
میکنم از تو کنون من گدایی آن نگاه
دیگر اکنون تو بساز با این نگاه سر به راه

نظر یادتون نره
  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: پنجشنبه هفدهم آذر 1390 | ساعت: 21:14 | موضوع: ׀

bullet
روزی که چشماتو دیدم
هیچوقت از یادم نمیره
مگه میشه یاد چشمات
توی قلب من بمیره
تو با اون ناز نگاهت
قلبمو آتیش کشیدی
منو عاشق کردی اما
رفتی و منو ندیدی
وقتی عاشقت شدم که
تو دیگه رفته بودی
هر چی دنبال تو گشتم
اما تو هیچ جا نبودی
من موندم و یه دنیا عشقت
که شده تموم دنیام
تموم یاد دو چشمات
منو میسوزونه آرام
عزیزم بیا کنارم
ببین بی تو من غریبم
تو ببین که بی دوامم
تو ببین حال عجیبم



تقدیم به بهترین عشق دنیا

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: سه شنبه یکم آذر 1390 | ساعت: 21:27 | موضوع: ׀

bullet
تموم دنیا یه طرف
چشم قشگنت یه طرف
چون احساس تو چشمات
میکنه غمهامو بر طرف

شاید اون نگاه نازت
من از زمین جدا کرد
منو برد تو آسمونا
همنشین فرشته ها کرد

شایدم رنگ نگاته
که به من گرما میبخشه
تو بگیر دستمو بازم
نزار که از دوریه تو یخ شه

هر چی هست بوی تن تو
واسه هر زخمم شده مرحم
هر زمان تو رو میبینم
از جا درمیادش قلبم

هر چی هست از همه دنیا
سهم من فقط تو باشی
توی تاریکی شبم مهتابو
توی غم امیدم باشی


تو نگاه تو میبینم
حس پاکی خدارو
تو همون فرشته ای که
زنده میکنی آدمارو

بوسه از لبای تو باز
هوش رو از سرم پرونده
از غم دوریه تو عشقم
دیگه اشک برام نمونده

تقدیم به عشقم

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: شنبه نوزدهم شهریور 1390 | ساعت: 20:12 | موضوع: ׀

bullet
سلام دوستان

تکست های جدیدم تو راهن

منتظر باشین

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: چهارشنبه نهم شهریور 1390 | ساعت: 13:21 | موضوع: ׀

bullet
بیا تا پیدا شم  ،  توباش تا من باشم

هنوز میشینم به هوای دیدن تو

تو با  ، این دل کندن کجا ؟  ، رفتی بی من بگو

نزدیکم به شب رسیدن تو

بیا!  که رها شم از این همه درد ، که صدا شم از این شب سرد

که تموم بشه فاصله ها

بیا که من از تو خسته ترم ، که من از من بی خبرم

به هوای خونه بیا

تا پیدا شم ! توباش تا من باشم

هنوز میشینم به هوای دیدن تو

تو با این دل کندن کجا ؟ ، رفتی بی من بگو

نزدیکم به شب رسیدن تو

بیا!  که رها شم از این همه درد ، که صدا شم از این شب سرد

که تموم بشه فاصله ها

بیا که من از تو خسته ترم ، که من از من بی خبرم

به هوای خونه بیا

تا پیداشم ، نزار تنها باشم

هنوز میشینم به هوای دیدن تو ، تو شبه رسیدن تو

به هوای دیدن تو ، تو شبه رسیدن تو

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه چهاردهم مرداد 1390 | ساعت: 22:46 | موضوع: ׀

bullet
  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه سی و یکم تیر 1390 | ساعت: 21:56 | موضوع: ׀

bullet
این یه تکست جدید که امیدوارم بپسندین

این تکست رو تازه گفتم



تموم آدم های این شهر شلوغ

قلباشون سنگه و حرفاشون دروغ

تو بگو که از مردم این شهر نیستی

تو بگو اهل دروغ و دغل و قهر نیستی

تو بگو بازم برا تو گریه هام ارزش داره

تو بگو چشمات با چشما خیال سازش داره



تو بگو همه دارن دروغ میگن

تو بگو همینجایی نه آسمون

تو بگو تمام عمرت با منی

تو بگو از آسمون دل میکنی

یادته قول و قرار من و تو

قول دادی تا آخرش پام میمونی

همه بم میگن تو مردی و

مهمون فرشته ها تو آسمونی

من که باورم نمیشه مگه میشه

تو رو قولت میمونی مثله همیشه

قول داده بودی کنارم بمونی

تا که دنیاست از چشمام بخونی

حالا این آدمای دلسنگی

سنگ قبرتو نشونم میدن

میگن که تو از این دیا رفتی

از تو و خوبیهای تو میگن

من دیگه جون ندارم بدون تو

من میخوام برم و بمیرم بجون تو

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه سی و یکم تیر 1390 | ساعت: 21:43 | موضوع: ׀

bullet
اینم تکست جدیدم که خودم زیاد راضی نیستم


دلم گرفته بازم غمگینه

خودش میدونه قسمتم اینه

تمام دستا علیه چشمام

میخونم باز تا خالی شه غم هام

فدای روزی که بچـــــــه بودم

بدور از آه و غم و زجه بود

دلم گرفته بازم دوباره

میخواد که از غم بازم بباره

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه سی و یکم تیر 1390 | ساعت: 21:36 | موضوع: ׀

bullet

اینم یکی دیگه:


دوست دارم بقدر آسمون آبی
تو همون عشقه قشنگ تو کتابی
دوست دارم به قدر بزرگی خدامون
دوست دارم قدر تموم لحظه هامون
منو ببین عزیزه من از عشق تب کردم
بدون تو بدون چشمات یه دیوونه ی شبگردم
منو ببین و از نگاهم شدت عشقو بخون
می دونی با تو میمونم تو هم عزیزم باهام بمون

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 | ساعت: 17:48 | موضوع: ׀

bullet



این تکست تقدیم به عشقه بی نظیرم #jojo28# #jojo18#




روزیکه عکسه چشاتو
توی قاب چشمام دیدم
گفتم که فقط خوده تو
از همه عالم بریدم
عزیزم رنگ نگاتو
من به عالم هم نمیدم
از هرکس که تورو دیده
وصف خوبیتو شنیدم
اگه تو نباشی پیشم
فکز نکن من جون میگیرم
زبونم لال اگه تو بری
قول میدم بی تو میمیرم
عزیزم بگو هیچوقت
منو تنها نمیزاری
اگه من مردم رو قبرم
بارونی از اشک میباری
عزیزم وقتی که مُردم
نمی خوام قبرمو بشوری
تنها خواهشم همینه
نزار بکشم غم دوری
از اون ناز دوتا چشمات
هرثانیه من دم میگیرم
نبینم چشماتو غمگین
از غم تو غم میگیرم
من میخوام تورو ببوسم
میونه نم نم بارون
بوسه ای از سر عشقم
تقدیمت کنم من آروم
نخور تو غم گذشته
ما به هم دلمونو میبازیم
عزیزم آیندمونو
منو تو با هم میسازیم

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 | ساعت: 17:41 | موضوع: ׀

bullet



یکی دیگه



گریه نکن عزیزم گریه به چشمات نمیاد
دل من حتی یه ثانیه واسه تو غم نمیخواد
اگه گریه مرحمه بزار درد بکشیم جفتمون
که دنیــــا ببره ما دوتـــــــــــا رو از یاد



گریه ی چشمای تو مثله یه مرگه واسه من
روزگارم به خدا درخت بی برگه واسه من
اگه که تموم دنیا منو تو رو با هم نخوان
نمی خوام باشه دنیا حتی یه لحظه واسه من



توی چشمای تو دارم میخونم غمو عزیز
حیفه اون اشکات اونا رو بیهوده روزمین نریز
بیا تا دنیا رو با هم به آتیش بکشییم
دنیا ارزش نداره به خاطرش سختی بکشیم



توی این روزای سختی تو شبای بی کسی
تو زمان بی تو بودن تو لحظه ی دلواپسی
فقط این یاده تو بوده که آرومم میکــــــــرد
بی تو حتی نمی خوام این دنیارو نفسی



من و تو باله همیم اینو یادت نره
من و تو ماله همیم اینو یادت نره
منو تو با هم شریکیم خودتم خوب میدونی
من و تو آماله همیم اینو یادت نره



به خدا چشای تو نور راهه منه
تو جاده ی تاریکی چشات ماهه منه
دوستت دارم عاشقتم مطمئن باش عزیزم
اینو من داد میزنم همه جا به همه



توی این کابوسه تلخ توی این راهه سیاه
منو تو نگاه بکن که زنده ام با اون نگاه
قبول ندارم حرفه هر کس که بگه
داشتنه تو واسه من از اول بوده اشتباه



شاید این بغضه منم یه روز به خنده برسه
شایدم اشــــــتباهه این آخـــــــــــرین نفســــــــه
ولی اینـــــــــو از روی دلــــم مـیــــــــگم
اگه تو نباشی دنیا واسه ی من قفسه

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 | ساعت: 16:21 | موضوع: ׀

bullet خدایـــــــــــــــــــــــــــا



خدایا

خودت امروز شاهد اشک من بودی

خودت شاهد بودی که قوم جاهل با من چکار کردن

منو مثله یه دستمال کثیف انداختن دور

منو زیر پاشون له کردن

خدایا

من نمی دونم کدوم یک از ثانیه ها شاهد عدل تو خواهد بود

اما بی صبرانه منتظر اون ثانیه زیر بترون چشمام پشت پنجره میشینم

خدایا

کمکم کن فراموش کنم همه چیو

و فراموش کنند منو

من دیگه اون شور و حال گذشته رو برای بازگشت ندارم

فقط دلم به یه نفر خوشه

اونو ازم هیچوقت نگیر

خدایا خودت بهشون بفهمون که چه ظلمی به من کردن

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 | ساعت: 16:5 | موضوع: ׀

bullet


این تکست جدیدمه

خیلی وقته گفتمش اما هیچوقت رو سایت نذاشته بودم بنا به دلایلی
اما فکر کردم الان وقتشه
نظر یادتون نره


من و تو با هم میتونیم
تا ابد با هم میمونیم
من و تو عاشق ترینیم
از عشقمون با هم میخونیم

میخوام دنیاتو بسازم
این دلو به تو ببازم
من میخوام عاشق ترین شم
به وجود تو بنازم


عشق من برات میمیرم
منی که به تو اسیرم
اگه که تقدیر بزاره
دست تو رو من میگیرم


دلمو با اون نگاهت
به هرجا خواستی کشوندی
قلبمو با تیر چشمات
عاشق کردی و سوزوندی

عشق من عاشق ترین باش
از همه تو بهترین باش
واسه من که تنها راهم
تویی، راه آخرین باش

دوست دارم منو تو با هم
زیر نم نمای بارون
تو منو آرومم کنی
وقتی خیلی هستم داغون



نظر یادتون نره

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: جمعه هفدهم تیر 1390 | ساعت: 22:29 | موضوع: ׀

bullet





اینم یه تیکه از تکست جدیدم
لطفا نظرتونو بگین
آخه اون که میخواد بخونه خیلی سخت گیره


قلب من بازیچه ی دست تو بود
عشقه من اون دوتا چشم مست تو بود
تو که میدونستی عاشقت فقط منم
واسه من نه،اما جدایی بن بست تو بود
من که صاف و ساده زندگی می کردم
دستی نبود بگیره دوتا دست سردم
اومدی عاشق و مجنونم کردی و رفتی
فکرشو نکن من دیگه بر نمی گردم

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: سه شنبه چهاردهم تیر 1390 | ساعت: 11:32 | موضوع: ׀

bullet
اینم یه تکست جدید:
شب من فرا رسید دیگه وقته مردنه
دیگه وقت پایان دادن به هرچی غم خوردنه
دیگه خسته ام ازین بازی چرت روزگار
روزی صدبار شده حرفم خدایا منو بردار
دیگه چشمام نداره هیچ اشکی واسه ریختن
دیگه هیچ فایده نداره بر لب خنده آویختن
دیگه مرگ رازقی برام مهم نیست به خدا
دیگه حتی ساعتم مرگه هر ثانیه نیست به خدا
دیگه از دنیا بریدم میخوام از اینجا برم
دیگه کافیه برام هر چی که اومد به سرم
دیگه میدونم خدام با دله من کار نداره
میدونم خدام نمی خواد بارون رحمت بباره
دله من خسته شده از رنگای تیره و تار
دل من دیگه شده تو بازیه عشق سر به دار
دیگه از رنگ خدام ثانیه هام پر نمیشه
دیگه از تنهاییام قلبم دلخور نمی شه
قربونت برم خدا آخه این چه عشقیه
چرا رنگ دله من همیشه مشکیه

البته خودم زیاد راضی نیستم اما ممنون میشم نظراته شما رو هم بدونم

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: سه شنبه چهاردهم تیر 1390 | ساعت: 11:31 | موضوع: ׀

bullet




اینم یه تکسته جدیده دیگه


آخه چرا خدا تنهایی شد قسمته من
آخه چرا طنابه دار باید باشه هم صحبته من
توی این تنهایی ها چرا اشکی ندارم
چرا باید تو اوج غم مثله یه ابر ببارم



ساعتا میگذرنو عمره منم هدر میره
گاهی وقتا میشه از خودم حوصلم سر میره
شایدم قسمته من این باشه توی زندگیم
خدا جون برس به دادم توی این دل خستگیم



خدا جون به گریه هام نگاهی کن
واسه ی فرار غم فکره یه راهی کن
شایدم منو نمی بینی خدا
بین ما پرده ای هستش از گناه



توی این دنیای پر نیرنگ و فریب
که همه آدماش هستن واسه من غریب
توی این دروغی ها و کثیفی ها
خدا جون از تو من هیچی نمی خوام
فقط میخوام که بهت التماس کنم
خدا میدونی چی میخوام بگو من چکار کنم
اگه تو بخوای واست روزی صد بار میمیرم
میدونم با کمکه تو حقم رو میگیرم

  نويسنده: سید حسین رضوی| تاريخ: دوشنبه سیزدهم تیر 1390 | ساعت: 22:44 | موضوع: ׀

 
CopyRight| 2009 , دلنوشته های یک مرد , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: GreenSkin